مشق دمشق (۲۰ )

 

z_05.jpg

 

 

با سپاس از همه ي ياران همدل كه سفرنامه ي سوريه ( مشق دمشق ) را در اين بيست بخش تحمل كردند ، آخرين بخش آن تقديمتان مي شود .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

دل كندن از جايي كه دلت انجا كار مي كرده  چه مشكل است واين حالت براي من در آخرين روز از سفر سوريه پيش آمد .

 

 چشمتان روز بد نبيند كه چقدر جدا شدن از آنجا برايم مشكل بود .

 

صبح زود كه براي نماز رفتم تا چند ساعت نمي توانستم از ضريح ، جدا شوم .از اين بارگاه كوچك اما با شكوه  كه در خود عزيز دردانه ي امام حسين را در اغو ش دارد و آن همه ارادت و عشق را ديده است ، حالا بايد د ل بكنم آنهم به اين دليل كه پرواز داريم و بايد برگريديم به ايران .همين دليل كافي است تا انهمه شوق رسيدن و زيارت را در جانم بكشد .پس آخرين نماز در حرم حضرت رقيه را با سوز دل بايد  خواند .

 

 بعد از صبحانه راهي مسجد اموي  مي شويم تا با همه ي انچه در آن است وداع كنيم . با محلي كه زينب (ع) نشسته بود و قهقهه هاي يزيد را شنيد . برخاست و قيامت كرد در آن مجلس شوم .با خشت خشت اين مسجد كه در خود رنجهاي امام سجاد(ع) را دارد و فرياد او را بر موذن كه : من وارث محمدم پس يزيد چرا خليفه است ؟

 

وداع با ضريح كوچك  راس الحسين محلي كه سر مبارك امام حسين در انجا بوده مرا به ياد وداع زينب با حسين مي اندازد . و به ياد ديدار دوباره ي او از فراز نيزه اي كه در  دشت ، بذر خون مي فشاند و در اين مسجد دوباره زينب (ع) آنرا مي بيند .

 

همه ي پيش از ظهر را در مسجد جامع اموي مي گذرانم بي آنكه طاقت خداحافظي داشته باشم .

 

عصر هم كه زيارت حرم حضرت زينب(ع) است و بازهم وداع و باز هم تشويش كه آيا كي دوباره به اين شهر سفر خواهم كرد ؟

 

يكي از زنهاي كاروان ما حلوا پخته است و در بين جمعيت توزيع مي كند .نمي دانم چه نذري كرده شايد او هم مثل من نذر كرده كه بار ديگر به اين سفر بيايد و اين زيارت و اينهمه معنويت را ببيند و به اندازه ي خود از آن بهره مند شود .   

 

در حرم با دو تن از نيروهاي حزب الله لبنان آشنا مي شوم و با انها همصحبت مي شوم . خيلي دوست دارند  به ايران بيايند بيشتر از من كه دوست دارم دوباره  به سوريه بيايم.

 

بعد از نماز مغرب و عشا وداع مي كنيم با زينب و با همه ي شام .

 

 

... هواپيما كه بر مي خيزد به يكباره به ياد دكتر علي شريعتي مي افتم كه در آخرين لحظات رفتم و با او خداحافظي كردم . به راستي اينجا چقدر غريب است دكتر ؟

 

اگر به سوريه رفتيد حتما به زيارت قبر كوچك و خاك آلودش برويد . به خدا قسم ثواب دارد .

 

 

/ 0 نظر / 16 بازدید